سندخوانی و بررسی سند پیاده نشدن لردکرزن در بوشهر
عباس عاشوری نژاد
اشاره:
سرگذشت آرشیو در ایران سرگذشتی به غایت غم انگیز است. مهمترین بخش هویت جامعه ما ـ اسناد و مدارک تاریخ گذشته ـ هر روز در زیرزمین های نمناک می پوسد و یا با لطف فراوان در انبار دخانیات جنوب تهران نگهداری می شود. دولت های فرهنگی و غیرفرهنگی هم می آیند و می روند ولی حکایت همچنان باقی است.
طرح تأسیس مرکز بایگانی راکد نیز که در سال 1348 ش. پس از تأیید شورای عالی اداری به تصویب هیئت وزیران رسید و وزارت آبادانی و مسکن آن زمان، قطعه زمینی به مساحت 22 هزار مترمربع در نواحی کن (نزدیک تهران)، برای ساخت آن اختصاص داد و نقشه های اول و دوم ساختمان هم تهیه شد، به سبب عدم تأمین اعتبار متوقف گردید (غلامرضا فدایی عراقی، 68:1383). در صورتی که این مرکز تأسیس می شد در شهرستان ها نیز شعباتی دایر می کرد و محقق بیچاره شهرستانی مجبور نبود برای هر سندی از اقصی نقاط ایران به تهران برود و وانگهی اسناد موجود شهرستان ها نیز با نظم و انضباط بیشتر، تحت مدیریت مشخص، در شرایط بهتری نگهداری می شد.
گویا متولیان فرهنگ جامعه یا اصلاً نمی دانند و یا فراموش کرده اند که جامعه بی فلسفه، حبابی بر روی آب است و فلسفه نیز از درون تاریخ می جوشد و تاریخ بی سند اگر افسانه نباشد به سختی قابل اتکا و دفاع است. در این راستا به عنوان یک نمونه از هزاران نمونه اگر ما از اسناد مربوط به خلیج فارس، متناسب با شایستگی نام و اهمیتش استفاده کرده بودیم آیا امروز اینقد در اثبات ایرانی بودنش در زحمت بودیم؟ و یا آن حکایت جزایر سه گانه و این و آن ... به هر حال شناخت و استفاده از اسناد به عنوان مهمترین دسته از منابع تاریخ و تشخیص هویت ملی شایسته بیشترین توجه است. در این مقاله کوشش خواهد شد تا در چارچوب های متدلوژی ضمن ارائه نحوه ی بررسی و تحقیق درباره اسناد، سند مربوط به پیاده نشدن لردکرزن فرمانفرمای هندوستان از کشتی در بندر بوشهر نیز مورد بررسی قرار گیرد و تقدیم خوانندگان و دانشجویان عزیز گردد.
متن كامل در ادامه ي مطلب
ادامه مطلب
گریه را به مستی بهانه کردم
(یادداشتی در میزان آگاهی انقلابیون از انقلاب مشروطه)
عباس عاشوری نژاد
گریه را به مستی بهانه کردم/ شکوه ها ز دست زمانه کردم
آستین چو از چشم بر گرفتم / سیل خون به دامان روانه کردم
(عارف قزوینی / شاعر مشروطه)
چون، علی رغم محبت دوستانم نتوانستم برای همایش یکصدمین سالگرد انقلاب مشروطیت به تهران بروم، تلفنی از دوست گرانمایه ام «دکتر عبدالکریم مشایخی» پرسیدم که در آنجا شیرینی پیروزی انقلاب را خوردید یا حلوای عزایش را؟ با خنده ی بلند خاص خودش با ذکر مختصر داستان همایش، مسبوق به سابقه تاریخی، گفت: ما «مشروطه خوار» بودیم و برای تو نیز یک CD ارزشمند از 36 کتاب تاریخ معاصر ایران آورده ام. این جمله زیبا و عمیق محور یادداشت من شد.
متن كامل در ادامه ي مطلب
ادامه مطلب

