تبليغاتX

تو را من چشم در راهم ... تو را من چشم در راهم شباهنگام ...درآن نوبت كه بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند در آن نوبت كه بندد دست نيلوفر به پاي سرو كوهي دام گرم ياد آوري يا نه من از يادت نمي كاهم . تو را من چشم در راهم

 در بند آن نه ايم كه دشنام يا دعا
يادش به خير هر كه ز ما ياد مي‌كند


دوستان عزيزم ، استادان محترم و دانشجويان مهربان سلام .

با همه‌ي گرفتاريم در كار درس و مشق – تجربه‌ي حدود دو سال وبلاگ نويسي ، فوق العاده زيبا بود – دوستان قديم را از نو يافتيم و گفت و گو ها كرديم و خاطرات ، آه خاطرات و ...
دوستان جديدي يافتم ،‌ نديده و نشناخته از راه هاي دور و نزديك از پشت کوچه تا سرزمین اهرام ، از دنیای اعجاب برانگیز اسپانيا تا ديوار بزرگ چين و ...

– دوستان اينترنتي – و حرف هاي نو و زنده و ...
عجب كه اين همه از فضاي مجازي به دست آمد ،‌ پس مجاز هم زيباست.
براي رفاه حال همه‌‌ي شما و خودم براي ارتباط نزديك‌‌تر و سريع‌تر وبلاگ را به سايت ارتقا دادم . شايد دوستي ها راحت تر شود و مهرورزي ها بيشتر.
در آينده گفتگوي زنده و امكانات ديگري نيز به سايت اضافه مي‌گردد ... 
 تو را من چشم در راهم ...

* هم اکنون با پست های جدید در وب سایت منتظر شما هستم ...

 لطفا اینجا را کلیک کنید یا بر روی آدرس زیر :

 www.ashoorinejad.com


 

نوشته شده توسط عباس عاشوری نژاد در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 ساعت 9:16 بعد از ظهر | لينک ثابت

 

راهبان مسیحی سوار بر اسب تروا

 

(پژوهشی در عکس العمل اروپا در مقابل هجوم مغولان به غرب)

 

عباس عاشوری نژاد

 

اشاره:

 

قرن هفتم هجری قمری / سیزدهم میلادی، قرن ظهور بلای آسمانی دیگری است که این بار از آسمان مغولستان فرود آمد. این بلای دهشتناک با ارابه های خستگی ناپذیر خویش همچنانکه ایران و چین را در لهیب آتش فروزان خود در نوردید، غرب را از راه جنوب روسیه به کام نابودی کشانید. ویرانگری امپراتوران صحرانورد آنچان مهیب و صاعقه وار بود که در اثنای آن هیچ راهی را جز مرگ در برابر مغلوبان باقی نمی گذاشت. اما چون لهیب این آتش شعله ور اندکی فرو نشست، مردم سرزمین های مفتوح راه های متفاوتی را در برابر ایلغاران بی رحم در پیش رو گرفتند.

آنچه در این مقاله به آن خواهیم پرداخت تدبیر غرب مغلوب ناتوان است در برابر توانمندترین ماشین جنگی جهان آن روز، به این مسأله خواهیم پرداخت که غرب ویران چگونه در آن شرایط فوق العاده دشوار، مسیحیت را سوار بر اسب تروای خود نمود تا این بار نه در اسطوره «اُدسیوس» که در تاریخ «چنگیز»، ماشین ویرانگر مغول را از کار اندازد، ماشینی که با طلوع اعجاز انگیزش اندیشه غروبش را از ذهن ها زدوده بود.

غرب با تدبیر فراونی راهبان مهربان و نجیب مسیحیت را برای دعا، زنان زیبا رو را برای مردان هوس ران، طبیبان حازق را برای بیماران و تجار هوشمندش را برای تزئین چادرهای صحرای گبی روانه شرق کرد تا در کارگاه این کارگران به ظاهر ناهمگون و در واقع کاملاً همگون راه هجوم مجدد مغولان را به سوی اروپا و غرب ببندند و چشمان تنگ فاتحان را دیگر بار به سوی دروازه های فراخ ایران و غرب ایران بگشایند. آنان در اندیشه داشتند تا در صورت امکان مغولان را سوار بر اسب مسیحیت بگردانند تا هر دو ـ اروپاییان و مغولان ـ به سوی دشمن مشترک خویش یعنی مسلمین رهسپار شوند البته اروپا با انجیل و دعا و مغولان با اسب و شمشیر.

 

ادامه مطلب را کلیک کنید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عباس عاشوری نژاد در یکشنبه هفدهم دی 1385 ساعت 10:26 بعد از ظهر | لينک ثابت |

 

 

  سالها پیش - شاید شش هفت سال - فیلم لیلا به بازیگری لیلا حاتمی گل کرده بود . این فیلم منتقدان و مخالفان زیادی داشت . در آن شرایط طی یادداشتی در یکی از نشریات از این فیلم دفاع کردم که این دفاعیه نیز منتقدان زیادی بر انگیخت ولی به هر حال گذشت . مثل روزگار ما که می گذرد .

دیگر این حکایت از ذهن و خیالم خارج شده بود تا اینکه دانشجویی آمد و آن یادداشت را آورد و گفت من مدت هاست که با این یادداشت کوتاه زندگی می کنم . به همین دلیل به نظرم رسید که با وجود این که چند پست جدید آماده ی ارائه دارم شاید بی فایده نباشد که آن را از نظر بلند مخاطبان جدیدم نیز بگذرانم ... منتظر دیدگاه های شما نیز هستم .

 

                    

                     « لیلا » به زلالی آ ب

                                                                                               

 

                                                  عـباس عاشوری نژاد

 

 

                                   

لیلا که لباس اتو کشیده رضا را پوشاند تا به خواستگاریش بفرستد . قـــــــــلب تماشاگر را متأثر نمــود و چــــون

 

خانه اش را برای هوویش آراست ، اشک مخاطبین علی الخصوص خانمها را د ر آورد .فیلم لیلا اثــــــر داریوش

 

مهرجویی  بنا به شهاد ت صفهای طویل مشتاقان و تأثر شدید بینندگان ، فیلمی موفق است. بد ون تردید اثری که

 

بتواند احساسات مخاطبان را برانگیزد و در مرحله ی بعد آنها را به تفکر وادارد و سپس پیام خیر خواها نه خود

 

را القا نماید اثری موفق است .

 

متن کامل در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عباس عاشوری نژاد در سه شنبه دوازدهم دی 1385 ساعت 1:18 بعد از ظهر | لينک ثابت |

 

اسطوره بازگشت

 

 

زير اين سپيدار بلند

 

که سر به انتهاي شعور آسمان مي سايد

 

مرد

 

تنها نشسته است و

 

تمام صورتکهاي ناسوتي را

 

به رنجبارتر گونه اي تُف مي کند.

 

بر بلندترین شاخه اين سپيدار بلند

 

در انتهاي شعور آسمان

 

چکاوکي

 

اسطوره بازگشت جاودانه* را

 

مي سرايد.

 

------------------------

 

* به ياد کتاب اسطوره بازگشت جاودانه اثر ميرچا الياده ترجمه بهمن سرکاراتي

نوشته شده توسط عباس عاشوری نژاد در جمعه هشتم دی 1385 ساعت 8:30 بعد از ظهر | لينک ثابت |

مواد امتحاني درس روش تحقيق رشته هنر

 ( ادبيات نمايشي و بازيگري )

 

توجه فرماييد:

1- معيار ازمون فقط كتاب مي باشد و جزوه اي كه به نام من در انتشارات است خلاصه نويسي است كه به سليقه يكي از دانشجويان تنظيم شده و مبناي ارزشيابي نيست .

2- سوالات و ابهامات احتمالي خود را در قسمت نظر دهيد با ذكر ادرس وبلاگ خود بنويسيد تا در فرصت مناسب پاسخ دهم .

۳- در صورتی که پس از اعلام نمرات بدون دلیل تقاضای تجدید نظر کنید نمرات ارفاقی کسر خواهد شد . 

 

ادامه ی مطلب را کلیک کنید ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عباس عاشوری نژاد در پنجشنبه هفتم دی 1385 ساعت 6:47 بعد از ظهر | لينک ثابت |

 

این يادداشت به همراه مطالب متنوع ديگر در شماره جدید ماهنامه ارزشمند زنان جنوب چاپ مي شود .نشريه هفته اینده بر روی  پيشخوان روزنامه فروشی هاست .

 

ما گم شده ایم

 

عباس عاشوری نژاد

 

 

 

ما گم شده ایم، ما در هجوم لکنت و گریه گم شده ایم، ما در غوغا و تجمل گم شده ایم. حقیقت زندگي از دست رفته است و توهمش آن چنان در ناخودآگاهمان نشسته  که گویی هرگز خودآگاهی در میان نبوده است. بوی عفونت همه جا را گرفته است. صورت ها در تهاجم رنگ ها و روغن ها  له شده اند، حال آدم بدجوری به هم می خورد. دروغ از سر و کولمان بالا می رود، واژه ها از حقیقت  تهی شده اند، نمی دانم این همه حرفهای گنده بی ارزش ... و چگونه گوش ها این همه کلام پر افاده بی معنا را تحمل می کنند. این حکایت فقط حکایت کوچه و بازار نیست به دانشگاه بیا و ... انگیزه نداری از فلسفه سخن بگویی یا از تاریخ و جامعه شناسی ... ادبیاتمان هم که شده... و هنر به عنوان آخرین ایستگاه درک حقیقت و زیبایی...

این سه نقطه ها تمام آنچه است که می دانیم و می دانید پس آنکس که آواز پست را می شنود به بانگ و آواز چه حاجت است. ( شمس تبریزی).

بدبختی از کجا شروع شد؟ از هزار جا و آن هزار جا از یک جا و آن جایی بود که آدم بدبخت و بی چاره در جست و جوی خوشبختی از طبیعت گریخت و به زمینی آمد که از آن او نبود، نامی برای خود برگزید که از آن او نبود، به دردی گریست که از آن او نبود و ...

 

متن کامل در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عباس عاشوری نژاد در یکشنبه سوم دی 1385 ساعت 10:16 بعد از ظهر | لينک ثابت |
 
business article
join chat