تبليغاتX

تو را من چشم در راهم ... تو را من چشم در راهم شباهنگام ...درآن نوبت كه بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند در آن نوبت كه بندد دست نيلوفر به پاي سرو كوهي دام گرم ياد آوري يا نه من از يادت نمي كاهم . تو را من چشم در راهم

اشاره :

 وقتي خبر چاپ مقاله جديدم در باره ي هنر و زيبايي نوشتم يكي از خوانندگان دائمي وبلاگ من – كه او را نمي‌شناسم – زحمت كشيد كل مقاله را از روي نشريه حروفچيني كرد و برايم فرستاد . از او سپاس فراوان دارم و مقاله را با هم مي خوانيم .

 

اي جغد ها,اي زاغ ها ! غمگين مباشيد

 

(پردازش پليديها _ شأن هنرمند متعهد)

 

[دكتر] عباس عاشوري نژاد

 

((...اي جغد ها,اي زاغ ها!غمگين مباشيد

 زيرا اگر ((دشمنان زيبايي))شما را رانده از باغ

 و اوازتان شوم است در شعر خدايان

 من قصه پرداز نفس هاي سياهم

فرخنده مي دانم سرود تلختان را...))

(منوچهر آتشي,اهنگی ديگر:68).

 

به حقيقت,زندگي,صحنه يكتايي هنرمندي ماست و به واقع,كسي كه نتواند در اين صحنه نغمه اي ساز كند كه ديگرانش بسپارند به ياد ,عمر عزيز را بر باد سيپرده است.

((زندگي صحنه يكتايي هنرمندی ماست

صحنه پيوسته بجاست

هركسي نغمه خود خواند و از صحنه رود

خرم ان نغمه كه مردم بسپارند به ياد)).

 

در اين كهنه رباط هستي كه با نيستي ,هنرمندانه در اميخته است انسان ايينه تمام نماي حقيقت هستي است.

((من عرف نفس فقد عرفه ربه))و بر همين اساس اغلب اديان بزرگ و فاسفي الهي ((افرينش))را يكي از مختصات انسان بر شمرده اند و فلاسفه سترگ تاريخ ,تكامل افرينندگي را در ((انسان سازي))و ((جامعه سازي))تصوير كرده اند.

((زندگي صحنه يكتاي هنرمندي ماست

صحنه پيوسته بجاست

هركسي نغمه خود خواند و از صحنه رود

خرم ان نغمه كه مردم بسپارند به ياد)).

 

پس شايسته و بايسته است كه اين انسان همواره بر محور ((خود))و((ديگران))افرينش كند تا بتواند پاسخي در خور باشد بر مدعاي خدايش كه فرمود:((اني جاعل في الا’رض خليفه))(بقره/30).

"هايدگر"معتقد است كه انسانها يا ساخته جامعه و محيطشان هستند و يا جامعه و محيط را مي سازند و اين مرحله دوم است كه به هستي معنا مي بخشد.دكتر شريعتي در تعريف انسان مرحله دوم هايدگر مي نويسد:((انسان,اراده متناقض لا يتناهي عصيانگر از هست گريز,ايده ال خوا مطلق طلب,خود اگاه وو جهان آگاه متعصب(كه هر كه تعصب ندارد انسان نيست چنانكه خيلي ها چون متعصبند,انسان نيستند)).انتخاب كننده آفريننده,آيندهگراي پرستنده(علي شريعتي,جامعه شناسي اديان:268)اين آفرينندگي معمولا" بر دو بستر آفرينش((زيباييها)) و آفرينش((پليديها))استوار مي گردد و ذبح هر كدام در مقابل الهه ديگري بشريت را از افقهاي روشن خواهد رماند.

بدون ترديدهنر نمايش به دليل ظرافتها و ظرفيتهاي ويژه اش نقش مهمي را در افرينش ايفا مي كگند ولي قابل توجه است كه نام هنرمنديبر نقش كهن تاريخ ميماند و مي پايد كه هنرمندش تبلور اگاهي نسبت به وضع موجود و وضع مطلوب باشد.

چون براي رسيدن به وضع مطلوب بايد وضع موجود را شناخت و هنرمند از طريق تكنيك_ و هنر نمايش به عنوان يكي از نافذ ترين اشكال تكنيكي_مي تواند نقش اساسي را در اين بازشناسي بازي كند.

در اين مقاله سر ان نيست كه ارزش كار هنرمند((ارمان نگر))انكار شود بلكه سر ان است تا ارزش كار هنرمند((واقع نگر))اثبات شود چون جهان امروز اگرچه به يك((دهكده))مانند شده است ولي نبايد پنداشت كه روابط حاكم بر اين دهكده مثل روابط حاكم بر دهكده هاي قرن ((قديم))و((وسطي))است.دهكده جديد جهاني, كوچه ,پس كوچه هاي تنگ و تاريك فراوان يافته استبا خانه هايي عجيب و معماري هاي غريب و ادمياني كه((همچنان كه تو را مي بوسند در ذهن خود طناب دار تو را مي بافند(فروغ فرخزاد فصل سرد:31).

 

دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر

كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند:((آن يافت مي نشود جسته ايم ما))

گفت:((آن كه يافت مي نشود آنم آرزوست))..(مولانا,غزليات شمس,ج1:غزل441).

 

نگارنده بسيار متا’سف است كه دراين دهكده نوين,دروغگويي,ريا,تملق,چاپلوسي و...و در يك كلام((بي وفايي))نه تنها قباحت خود را از دست داده بلكه مقبوليت عامه نيز يافته و حتي آنچنان ظرافتي گرفته كه ((هنر))شده است.پس در اين حال رسالت هنرمند متعهد چيست؟بنظر مي رسد كه رسالت او در دو مرحله بايد تفسير شود:مرحله اول پردازش و نمايش پليديها و در مرحله دوم پردازش افقهاي زيبا و روشن.

هنرمند متعهد نمي تواند به دنبال راه فراري باشد كه از اين دنيا به بيرون فلرار كند چون اساسا"كار هنر اوردن زيباييها و ايده الها به درون دنياي پليديهاست(براي اطلاع بيشتر ر ك:علي شريعتيوهنر:75_85). والبته لازمه حضور زيباييها,بي حضوري پليديهاست و هنرمند متعهد مي تواند در قلمرو آگاهي معركه گردان اين معركه باشد اگر باور كند كه بي حضوري ويا كم حضوري پليديها منوط به شناخت دقيق آنها و شناساندن صحيح آنها به مردم باشد و به راستي كه انزواي ابليس در گروه كسادي بازار ابليس است.

جلوه گاه حقيقي هنرمند متعهد در پردازش پليديها از دو منظر وسوسه شده و جسم ناتوان ادمي سپس از منظر روح بيمار جمعي و روابط ناسالم اجتماعي.

هنرمند متعهد در مورد اول بايد بر اساس روانشناختي فردي و در مورد دوم بر محور اجتماعي هنرمندي كند و سپس روابط بين اين دو محور راتبيين نمايد و تكنيك مو’ثر خويش را در خدمت اين مهم به كار بندد پس هنر مند متعهد در مقابل((خود))و ((جامعه))متعهد است چون اغلب فرهيختگان ارتباط فرد و جامعه را ناگسستني دانسته اند و همواره سعادت فرد و جامعه را مربوط به هم دانسته اند.

قطعه اي جاويد از ((هوگو))مي تواند ما را در نيل بيشتر به مقصود ياري كند:" اي رهگذر آيا مي خواهي ((كلئوپاترا))را در بسترش برهنه ببيني؟بيا در خلوتگه عشق او هيچ كس نيست,زيرا اكنون كلئوپاترا دراغوش تاريكي و خاموشي براي هميشه در خواب گران رفته است.اما روزگاري بود كه جمال اين زن دنيايي را خيره كرده و مردان جهان جز سوي او به جايي نمي نگريستند.

وقتي كه او رخت از جهان بر بست,دنيا غرق ماتم شد.مگر نه دوران زندگاني وي,پادشاهان نامي بخاطر لبان لعل و دندانهاي مرواريد گونش دل و دين از دست مي دادند و درآستان خلوتگه عشقش,از فرط شوق جان مي سپردند؟

به خاطر اين زن((افراكئوس))اطلس را رام كرد و((شاپور))براي گرفتان قلعه ي زرين او به((زيماندياس))آمد و ((مامليوس))((شوش))و((ترينتريس)) ((پالمي))را در تصرف آورد,به نام روم راه فرار در پيش گرفت و ميان كلئوپاتراواقايي دنيا كه هر دو خود را براو عرضه داشته بودند,دنيا را رها كرد تا كلئوپاترا را بر گزيند!؟

جلال كلئوپاترا همپايه ي رب النوع عشق بود,مژگان او زنجيري بود كه همه دل ها را اسير كرد.اگر وقتي به راستي دل بشري به طپش مي افتاد ان وقت بود كه صاحب آن دل خود را در بازوان نرم و نوازشگر كلئوپاترا مي يافت.حتي نام اين ملكه جوان براي سرمست كردن كساني كافي بود.هنگاميكه وي لب به تبسم مي گشود دنيا روشن مي شد و چندان نور عشق همه جا را فرا مي گرفت كه زمين به هراس مي افتاد.اندام او گويي با آسمان لاجوردي آميخته بود,شباهنگام زهره از فرط شرم از زير چشم بر مي نگريست و از فرط شرم و حد زير ابرها پنهان مي شد.

كلئوپاترا مهوش چون گلي تمام ((مصر))را معطر مي كرد و هنگاميكه برهنه مي شد جمالش چون چهره خورشيد درخشان همه ديگان را خيره مي ساخت و هم مي سوزاند,گل هاي سرخ هم به لطافت ناخن هاي انگشتش رشك مي بردند.

اي زندگان به ديدن آرامگاه پر شكوه او رويد,زيرا زني كه در اينجا خفته , الهه اي بود كه روزي چند سر ناز پا بر زمين گذاشته و نام ملكه بر خود گرفته بود.روزيگتاري لب خندان اين زن ,كماني بود كه ربالنوع عشق براي تير انداختن بر گزيده بود,زميني زيبايي او كه از قدرت شيران غران فروتر بود دل و عقل را اسير مي كرد,اما امروز اگر مي خواهيد به ديدار گور او رويد,نخست انگشت بر بيني بگذاريد!طبيعي است هنرمندي كه پردازش پليدي ها را بر پردازش پاكي ها اولويت مي دهد همواره هزينه هاي گزاف تري را خواهد پرداخت چون اغلب مردم و صاحبان قدرت و ثروت از ديدن حقيقت زيبايي چندان نگران نمي شوند و همه هراس آنها در افشاي واقعيت پليدي هاي روح وسوسه شده و جسم گرفتار در زنجير نفس و رفتار ناشايست ان مي باشد و البته با همه ابزار و قوا در مقابل هنرمند متعهد ايستادگي مي كنند.

 

....................

هنرمند متعهد فارغ از تعهد به نفس اماره و اهريمن و اعوان و انصار پليدي, آزاد و مستقل به نقد خويش و جامعه خويش مي پردازد .چنانكه برتولت برشت مي گويد:من از ننگ خويش سخن مي گويم باشد كه ديگران از ننگهايشان سخن بگويند.البته او بخوبي تفاوت نقد و ناسزا را مي داند و همين دليل هرگز جانب ادب را فرو نمي گذارد.

وسعت كار هنرمند متعهد((عرصه گيتي))و مدت هنرمنديش((يك عمر))مي باشد. او پيوسته در راه است چون مي داند كه آنچه به زندگي شور و هيجان مي دهد تعقيب است نه تسخير, تلاش است نه كاميابي , راه است نه مقصد و اين چنين است كه درآخر مقل قطعه اي از كتاب((مرد گرفتار))را با هم مرور مي كنيم.((...زيرا كه آرزويي در دل داشت,آرزويي ناچيز و فريبنده و تا به آن ارزوي پوچ نمي رسيد هرگز ان گونه زندگي خسته و ازرده اش نمي كرد.اين آرزوها خرسندي است و خرسندي سازگاري است و سازگاري پذيرفتن خواري)).پندارهايي كه پا ها را از شناختن دستها را از جستن باز مي دارد, تخمي است كه او در دل جنگيان كاشته بود و رايزن بزرگش انرا آبياري مي كرد.بايد همواره انديشيد و خواست و شناخت وب ه آنچه به چنگ اورد دلخوش بود!زندگي تو تلاش در راه يافتن و هر يافته اي پاداش اين تلاش است. اما تنها براي يك دو چشم به يافته مي داري و دل از يافتن شاد. از ان دم كه گذشت ديگر دستهاي تو همچنان تهي است و تو در اغاز راهي, يك راه ديگر.

__ ________ _______

×كتاب نامه در دفتر نشريه موجود مي باشد.

نوشته شده توسط عباس عاشوری نژاد در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 ساعت 10:13 بعد از ظهر | لينک ثابت |
 
business article
join chat