تبليغاتX

تو را من چشم در راهم ... تو را من چشم در راهم شباهنگام ...درآن نوبت كه بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند در آن نوبت كه بندد دست نيلوفر به پاي سرو كوهي دام گرم ياد آوري يا نه من از يادت نمي كاهم . تو را من چشم در راهم

 

 

 

  سالها پیش - شاید شش هفت سال - فیلم لیلا به بازیگری لیلا حاتمی گل کرده بود . این فیلم منتقدان و مخالفان زیادی داشت . در آن شرایط طی یادداشتی در یکی از نشریات از این فیلم دفاع کردم که این دفاعیه نیز منتقدان زیادی بر انگیخت ولی به هر حال گذشت . مثل روزگار ما که می گذرد .

دیگر این حکایت از ذهن و خیالم خارج شده بود تا اینکه دانشجویی آمد و آن یادداشت را آورد و گفت من مدت هاست که با این یادداشت کوتاه زندگی می کنم . به همین دلیل به نظرم رسید که با وجود این که چند پست جدید آماده ی ارائه دارم شاید بی فایده نباشد که آن را از نظر بلند مخاطبان جدیدم نیز بگذرانم ... منتظر دیدگاه های شما نیز هستم .

 

                    

                     « لیلا » به زلالی آ ب

                                                                                               

 

                                                  عـباس عاشوری نژاد

 

 

                                   

لیلا که لباس اتو کشیده رضا را پوشاند تا به خواستگاریش بفرستد . قـــــــــلب تماشاگر را متأثر نمــود و چــــون

 

خانه اش را برای هوویش آراست ، اشک مخاطبین علی الخصوص خانمها را د ر آورد .فیلم لیلا اثــــــر داریوش

 

مهرجویی  بنا به شهاد ت صفهای طویل مشتاقان و تأثر شدید بینندگان ، فیلمی موفق است. بد ون تردید اثری که

 

بتواند احساسات مخاطبان را برانگیزد و در مرحله ی بعد آنها را به تفکر وادارد و سپس پیام خیر خواها نه خود

 

را القا نماید اثری موفق است .

 

د ر فیلم دیدیم که لیلا با رضا ازدواج می کند . آغاز زندگی این دو زوج سرشار از زیبایی و آرامش  است . ولــی

 

این آرامش فوق العاده خبر از توفانی سهمگین دارد . چون زانی سپری شد و معلوم گردید که لیلا نــــــازا است و

 

مادر شوهر او سخت علاقمند نوه است . تــــــــوفان وزیدن گرفت و این زندگی زیبا را درنوردید و لیلا بر سرچند

 

راهی واقع شد . او باید یا طلاق بگیرد یا فرزندی پرورشگاهی را بـــپذیرد و یا به ازدواج مجدد شوهرش رضایت

 

دهد و لیلا سومین راه را بر می گزیند و رضا ازدواج می کند و با اینکه صاحب فرزند می شود ولی به دلیل فقدان

 

انگیزه های لازم برای زندگی مجدد ، همسر دومـــش از او جدا می شود و لیلادر شرایط جدید بر سر زندگیش باز

 

می گردد .  

 

در این فیلم علاوه بر نــــور پردازی ف موسیقی و صدا گذاری آن بسیار متناسب با متن فیلمنامه تدارک دیده شده

 

بود مطالبی چند از بعد اندیشه ی حاکم بر فیلم قابل تعمق است :

 

لیلا برای یکی از بزرگترین معضلات زندگی خانوادگی جامعه امروز ما ، یعنی نازایی زنان مدلی ویژه ارایه                 -1

 

می دهد . این مدل ارایه شده اگر چه در فیلم به شکست انجامید و همسر دوم رضا شوهرش را ترک نمود ولی به

 

هر حال شرایطی خاص می تواند راهگشا باشد .

 

   الگوی ناموفق ارایه شده به صورت غیر مستقیم مخاطبان را به سوی الگوی احتمالاً بهتری ، یعنی پذیرش -2

 

فرزند پرورشگاهی راهنمون می سازد .

 

     لیلا با انعطاف های بسیار ، عفونت حاکم بر دنیای بسیاری از مادر شوهر ها را بــــــه تصویر کشید و پر -3

 

واضح است که تا زمانی که آدمها و در سطح وسیع تر جوامع نتوانند عفونتهای خود را ببینند هـــــــرگز نخواهند

 

توانست در مورد آن بیندیشند و به طریق اولی هرگز موفق نخواهند شد راه حلی عملی را بـرای معضلات خویش

 

دریابند . ( دیدن مقدمه اندیشیدن و اندیشیدن مقدمه تحول است )

    لیلا با واقع اندیشی ،جهانی زیباتر از جهان حاکم بر جامــــعه زنان امروز ما نشان می دهد . جهان انحصار -4

 

طلبانه ی زنانه ای که اشکهای هـــــمین زنان در سالــــــهای سینما بر بطلان آن رأی داد . در واقع زنان گریه بر

 

ناتوانی خود می کردند تا بر معصومیتهای لیلا .

 

   لیلا هشدار می دهد که دنیای خانوادگی ما هر لحظه ممکن است دچار چنین تنـــدبادهایی شود . او شیوه ای -5

 

کاملاً هنرمندانه را با حفظ اساس داشته های خود ارایه می کند و هــــــمین جاست که به نظر می رسد لــیلا ایثار

 

نمی کند بلکه او تماماً در تکاپو است تا داشته های خود را در شرایطی دیگر تحت اختیار داشته باشد .

 

    لیلا نشان داد که انعطاف در زندگی خانوادگی حتی در این شکل در پاره ای موارد ضروری است . شاید کـه -6

 

ابرهای نا خواسته پدیدار شـــده در آسمان صاف زنــــدگی به مرور زمان بر طرف گردد . او در سایه این انعطاف

 

نوید روزهای روشن می دهد روز های روشنی که با ما می گوید :

 

دست بردار ز پیشانی خویش

 

چین برانداز ز رخساره ی خویش

 

ابرها می گذرند از سر شهر

 

شهر می ماند و فریاد سرور

 

باز هم د ست من و تو / تو من

 

حلقه می بندد بر گردن دوست

 

با می آید خندان خندان

 

آنکه اینک نگه تو سوی اوست

 

نعره می پیچد در جنگل باز

 

هر صدای دگری می میرد

 

می خزد اسکلتی در ته گور

 

کاروان راه ز سر می گیرد

 

 

 

(( اسماعیل شاهرودی ))

 

   لیلا کار فوق العاده ای را انجام نمی دهد . این اقدام او یکی از سنتهای جامعه دیـــــروز ماست که امروز به -7

 

دست فراموشی سپرده شده است . پس در شرایط جدید که لیلا ســــنتی را زنده کرده است و منظره ای جدید را از

 

زندگی و روابط خانوادگی به نمایش گذاشته است شاید ضروری باشد که زنان امروز ما در اندیشه و کــردار خود

 

تجدید نظری کلی کنند و سراغ خانه لیلا را بگیرند :

 

در ابتدای عشق

 

در زیر دود و آتش ظلمت

 

و انهدام گل سرخ

 

سراغ خانه لیلا را باید گرفت

 

(( لیلا لیلا ...! ))

 

نه لیلا نمرده است

 

لیلای قرن

 

لیلای خوب

 

در کام کوسه ها

 

در کشاکش گرداب هول و حادثه

 

دارد می جنگد و عاشقان زخمی را با خنده های پاکیزه

 

تسکین می دهد

 

 

 

(( علی باباچاهی))

 

    

 لیلا دوست داشتن را ئدر فراسوی مرزهای تن و شهوت معرفی می کند و با زبان بی زبانی می گویید :-8

 

(( دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت است .

 

دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیم و بی انتها و مطلق است.

 

دوست داشتن در دریا شنا کردن است .

 

دوست داشتن بینایی می دهد .

دوست داشتن لطیف است و نرم و در عین حال پایدار و سرشار از اطمینان.

 

دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر .

 

دوست داشتن تشنگی محو شدن در دولت.

 

دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است .

 

دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی است.

 

از دوست داشتن هرچه بیشتر نوشتیم تشنه تر شدیم .))

 

 

 

(( دکتر علی شریعتی ))

نوشته شده توسط عباس عاشوری نژاد در سه شنبه دوازدهم دی 1385 ساعت 1:18 بعد از ظهر | لينک ثابت |
 
business article
join chat