راهبان مسیحی سوار بر اسب تروا
(پژوهشی در عکس العمل اروپا در مقابل هجوم مغولان به غرب)
عباس عاشوری نژاد
اشاره:
قرن هفتم هجری قمری / سیزدهم میلادی، قرن ظهور بلای آسمانی دیگری است که این بار از آسمان مغولستان فرود آمد. این بلای دهشتناک با ارابه های خستگی ناپذیر خویش همچنانکه ایران و چین را در لهیب آتش فروزان خود در نوردید، غرب را از راه جنوب روسیه به کام نابودی کشانید. ویرانگری امپراتوران صحرانورد آنچان مهیب و صاعقه وار بود که در اثنای آن هیچ راهی را جز مرگ در برابر مغلوبان باقی نمی گذاشت. اما چون لهیب این آتش شعله ور اندکی فرو نشست، مردم سرزمین های مفتوح راه های متفاوتی را در برابر ایلغاران بی رحم در پیش رو گرفتند.
آنچه در این مقاله به آن خواهیم پرداخت تدبیر غرب مغلوب ناتوان است در برابر توانمندترین ماشین جنگی جهان آن روز، به این مسأله خواهیم پرداخت که غرب ویران چگونه در آن شرایط فوق العاده دشوار، مسیحیت را سوار بر اسب تروای خود نمود تا این بار نه در اسطوره «اُدسیوس» که در تاریخ «چنگیز»، ماشین ویرانگر مغول را از کار اندازد، ماشینی که با طلوع اعجاز انگیزش اندیشه غروبش را از ذهن ها زدوده بود.
غرب با تدبیر فراونی راهبان مهربان و نجیب مسیحیت را برای دعا، زنان زیبا رو را برای مردان هوس ران، طبیبان حازق را برای بیماران و تجار هوشمندش را برای تزئین چادرهای صحرای گبی روانه شرق کرد تا در کارگاه این کارگران به ظاهر ناهمگون و در واقع کاملاً همگون راه هجوم مجدد مغولان را به سوی اروپا و غرب ببندند و چشمان تنگ فاتحان را دیگر بار به سوی دروازه های فراخ ایران و غرب ایران بگشایند. آنان در اندیشه داشتند تا در صورت امکان مغولان را سوار بر اسب مسیحیت بگردانند تا هر دو ـ اروپاییان و مغولان ـ به سوی دشمن مشترک خویش یعنی مسلمین رهسپار شوند البته اروپا با انجیل و دعا و مغولان با اسب و شمشیر.
جالب اینجاست که اینجا نیز مقصد اروپاییان نبود، آنان در نظر داشتند که در آینده ای دورتر هم ویرانه مصر و شام را به تماشا بنشینند و هم ماشین مستهلک مغولان را، تا شاید در ادامه اندیشه های جنگ های صلیبی بیت المقدس را به عنوان پیش درآمد ثروت شرق تصاحب کنند. این است که اسقف وینچستر در پاسخ به تقاضای کمک نماینده اسماعیلی می گوید: «بگذاریدا این سگان [مغولان و مسلمانان] یکدیگر را پاره پاره کنند تا نابود شوند و آنگاه ما بر بازمانده ی دشمنان مسیح بزنیم و همه را تباه سازیم و روی زمین را از لوث وجود ایشان پاک کنیم تا همه پیرو کلیسای کاتولیک گردند، با یک شبان و یک امت.
(ویلتسن دوراکه، 68:1351).
نفوذ مسيحيت در ميان قبايل و طوايف تركي و مغولي قبل از اتحاد مغولستان
منابع در مورد سابقه و انگيزه نفوذ هيأتهاي مسيحي در ميان طوايف مغول اطلاعات قابل توجهي به دست نميدهند ، اين قدر مي دانيم كه مسيحيان عمدتاً از طريق سرحدات چين به مغولستان راه يافتند . احتمالاً قوم كرائيت كه از سال 398 هـ . ق دين مسيحيت را پذيرفتند اولين طايفه از طوايف مغول مسيحي بودند . اينان در قرون 5 و6 هـ . ق به قويترين اقوام مغولي مبدل شدند و بر بيشتر طوايف اطراف حكومت كردند و به همين جهت كرائيت هاي مسيحي مغولستان در اروپا مشهور شدند و افسانهها درباره آنان و پادشاهان بين مردم اروپا انتشار يافت.(1) تموچين (چنگيزخان بعدي) در اوايل كار خود ، مورد حمايت خان بزرگ اين طايفه به نام طغرل يا طغريل قرار گرفت و خود را تابع او مي دانست(2). از ديگر اقوام قدرتمند منطقه مغولستان ، نايمان هاي ترك نژاد بودند . و تحت تأثير فرهنگ اويغوري قرار داشتند(3) و پيوسته با كرائيت ها در حال زد و خورد بودند.(4) در بين طايفه مطرح ديگر در مغولستان ، يعني مركيت ها ، نيز عده اي مسيحيت را پذيرفته بودند . درباره آنها آمده است: «... اين قوم لشكر بسيار و عظيم جنگي و قوي حال داشتند و صنفي از مغولند و مصافها و جنگها با چنگيزخان و اونگ خان كردهاند . چون قوم مركيت مردمان با شور و شغب بودند و جنگهاي بسيار با چنگيز كرده ، ياساق فرموده كه از ايشان كسي را زنده نگذارند و جمله را بكشتند و اندكي كه بماند يا در شكم مادر بودند و يا بعضي از خويشان ايشان پنهان داشتند».(5) علاوه بر اين شواهد ديگري در دست است كه بعضي از افراد قبايل قيات و آنقوت نيز مسيحت را پذيرفته باشند .
با توجه به شواهد موجود به نظر مي رسد كه هدف ابتدايي هيات هاي مسيحي در اقصي نقاط جهان و همان طور كه گذشت ، مغولستان، مذهبي بوده اگر چه گزارشهاي جزيي دال بر آوردن هدايا توسط اين هيات ها براي خوانين مغولي در دست است .
به هر حال چون مغولان و تركان ساكن منطقه مغولستان از دين غير الهي برخوردار بودند در تقابل با دين الهي مسيحيت احساس ضعف و نقص نمودند و به اين دين الهي گرايش يافتند و همگي تركان و مغولان مسيحي شده به تبعيت از كشيشان و هيات هاي اعزامي مسيحيت نسطوري را پذيرفتند . با گذشت زمان و شكل گيري مناسبات جديد جهاني ـ به شرحي كه در آينده خواهيم ديد ـ اروپاييان از اين پايگاهاي مسيحي براي منافع اقتصادي اسنفاده فراواني كردند و سياست خارجي خود را نيز در جهت همين منافع اقتصادي به مرحله اجرا گذاشتند .
نفوذ مسيحيت در ميان خاندان چنگيز و الوس هاي مغولي
چون در قرن 6 هـ . ق ، مغولستان يكپارچه شد، بازرگانان مسلمان، مسيحي و بودايي از اقصي نقاط جهان به مغولستان توجه جدي داشتند و در اين راستا تجار مسيحي با حكومت و خان مغول در تماس بودند و در شكوفايي اقتصاد اين منطقه نقش مهمي را ايفا كردند و در تنوبر افكار خان و اشرافيت فئودال نظامي ايلي كوشيدند ولي با اين وجود در بين دسته هاي بازرگانان بينالمللي ، ارجعيت و اكثريت با تجار مسلمان يا دقيقتر بگوييم با بازرگانان ايراني بود كه از قدرت برتر دنياي شرق ، يعني ايران خوارزمشاهي ، اطلاعات وسيعي در اختيار خان مغول مي گذاشتند و با عرضه كردن كالاهاي پر زرق و برق و پربها و تحفههاي بي بديل چشم مغولان را خيره كردند(6) در چنين شرايطي مسيحيان خاندان خانخانان ، چنگيزخان را هدف قرار دادند و شروع به توسعه دين خود كردند و در نتيجه در ميان قبيله قيات ـ برجيقين راه يافتند و به عنوان نمونه خان انقوت هاي مغول كه از مدت ها پيش مسيحي شده بودند و در رسيدن تموچين به مقام خاني به وي كمك كرده بودند ، داماد چنگيز شد و از دواج امرا و ديوانيان اويغوري مسيحي ، كه در دستگاه حكومتي به كار گرفته شده بودند با دختران قبيله چنگيز ، به اين كار سرعت بخشيد و كار تا آنجا به پيش رفت كه چون چنگيزخان فتوحات خويش را در شرق و غرب دنبال ميكرد ، دنياي مسيحيت از دور نظارهگر بود و چون ميديد كه زندگي بوداييان از يك سو و مسلمانان از سوي درك به مخاطره افتاده است ، به تكاپو افتاد و اين وضعيت را موهبتي براي پيشبرد مقاصد خود تلقي كرد . هيات هاي مذهبي جديد ، به خصوص از فرقههاي فرانسيسي و دومينكي و دستههاي بازرگانان راهي مغولستان شدند تا هر چه بيشتر اين نيروي جديدي به پا خاسته را به سوي مذهب مسيح رهنمون شوند . همواره قدرت مالي بازرگانان در تقويت نيروي روحانيون و ساختن صومعههاي و كليساها ، نقش عمده اي ايفا كرده است.(7)
مسيحيان به طور همزمان در تمام شاخههاي خانواده چنگيز رسوخ كردند مثلاً «.. تولوي با شاهزاده خانم سورقه قتاني برادرزاده وانگ خان، زناشويي كرده بود كه از مسحيان نسطوري به شمار مي رفت ، از اين زن ، او پدر دوخان بزرگ به نامهاي منگو و قوبيلاي ، و هولاگو ، فاتح بغداد گرديد و انتقال سلطنت مغول از خاندان اوگتاي به خاندان تولوي ، تحول عمده سياسي تاريخ مغول محسوب مي شود»(8) مسيحيت در زمان اوگتاي جانشين چنگيز نيز به موفقيتهاي چشم گيري دست يافت اين در حالي بود كه امپراتور جديد به دين آبا و اجدادي خود وفادار مانده بود . چينقاي ايغوري الاصل ، مهمترين شخصيت دربار اوگتاي قاآن كه سمت وزيري داشت مسيحي بود . او براي نيرو بخشيدن هر چه بيشتر به مذهب مسيحيت و دور كردن مسلمانان و بوداييان از مركز حكومت تلاش فراوان كرد ، جرماغون فرمانده سپاه مغول در ايران متمايل به مسيحيت بود و دو برادر يكي از همسرانش نسطوري بودند و به اين واسطه او هميشه سعي در حفظ منافع مسيحيان ايران داشت و از هيچ كوششي در اين راه دريغ نميكرد و سرانجام با اقداماتي كه در مركز صورت ميگرفت و گزارشهايي كه از ايران به پايتخت مي رسيد به فرمان اوگتاي يك كشيش مسيحي سرياني از اهالي سوريه به نام سيمئون يا شمعون ، معروف به رابان ـ عطا از سال 1233 تا 1241 م 0/630 ـ639 هـ به منظور رسيدگي به امور مسيحيان ايالت آذربايجان به ايران فرستاده شد و در تبريز سكني گرفت . علت انتخاب تبريز احتمالاً اين بوده است كه در ايالت آذربايجان ، به علت نزديكي به حكومتهاي مسيحي شرقي در آسياي صغير و ارمنستان و گرچستان ، نفوذ مسيحيت بيشتر از ساير ايالت و در نتيجه عكس العمل مسلمين در برابر آن شديدتر بوده است . به علاوه اقليت مهمي از ارامنه در اين ايالت ساكن بودهاند اين روحاني فرماني از امپراتور به ايران آورد كه مأمور اجراي آن جرماغون بود و به موجب آن كشتن مسيحيان غير مسلح را كه حكومت مغولان را پذيرفته بودند ممنوع ميكرد .(9)
غرب با وسيله توسعه دين مسيح و مخصوصاً از طريق گسترش اين دين در حرمسراي خانان مغول همچنان به پيش ميآمد . با مرگ اوگتاي اين روند شدت بيشتري يافت چنانكه مادرخان جديد گيوك، يك نايمن يا مسيحي كرائيت بود و «خان بزرگ» كه تخت خود را مديون كوشش هاي او مي داسنت شايد علاقه و كنجكاوي ويژه اي نسبت به مذهب او در خود احساس ميكرد تا آنجا كه شايعه مسيحي شدن خان مغول در گزارش هاي فرستادگان مغول در ديدار با لويي نهم پادشاه فرانسه و در نوشته هاي برخي از مورخان مسلمان تصريح شد ولي به هر حال از اينكه كيوك جداً مسيحيت را پذيرفته باشد و آيين تنگري را رد كرده باشد از مشكوك هم ضعيف تر است .(10)
با اين وجود ، عصر فرمانروايي گيوك ، آغاز عصر رونق مسيحيت در امپراتوري مغول به حساب ميآيد چون از اين زمان بود كه :« از گوشه و كنار ، چون شام ، روم ، بين النهرين ، روسيه و كشورهاي اروپايي سيل مسيحيان از روحاني و طبيب و بازرگان و سياستمدار و سفير به دربار وي سرازير شد و هر يك براي پيشبرد كار اين مذهب نقش بر عهده گرفت ...»(11) در اين زمان بود كه كار تا آنجا به پيش رفت كه بسياري از شخصيت هاي صاحب نفوذ امپراتور از جمله جقتاي وزير و قداق اتابك هر دو مسيحي متعصبي بودند(12) و به اين ترتيب بود كه در نتيجه نفوذ روز افزون مسيحيان متعصب در دربار خانان پايتخت ، ايرانيان از مركز امپراتوري پراكنده شدند و به احتمال قوي متنفذان مسيحي ضد ايراني بودند كه گيوك را در كار عملي ساختن نقشه فتح سراسري ايران كه اسلافش آن را طرح ريزي كرده بودند مصمم ساختند و «... بدين منظور ايلچيكداي يكي از سرداران معروف و شجاع مغول را به ايران فرستاد تا او نيز با سپاه تحت فرماندهي خود همراه با بايجو و سرداران ديگر مغولي مقيم اين سرزمين ، مقدمات حمله همه جانبه ، به خصوص جنگ با دستگاه اسماعيليان و دستگاه خلافت عباسي ، دو پايگاه عمده عقيدتي اسلامي را فراهم سازند تا شخص خان نيز به آنان بپيوندند».(13)
با مرگ زودرس گيوك و جانشيني موقت همسرخان متوفي ، مسيحيت اندكي فروكش كرد ولي «... در درگيري كه پس از مرگ گيوك بر سر مسائل جانشيني بين شاهزادگان چنگيزي روي داد ، دو تيره فكري در مورد بستن درهاي حكومت به روي بيگانگان يا بازگشودن درها ، رو در روي يكديگر ايستادند . سر دسته طرز تفكر اولي ، خاتون اغول غايمش شمني ، همسر گيوك و نايب السلطنه و سر دسته طرز تفكر دومي ، خاتون سرقوقتيني مسيحي ، همسر تولوي و مادرمنگو ، شاهزادهاي بود كه جلوس بر مسند امپراتوري مغول را حق خود ميدانست در اين دو دستگي و نشئت ، رد پاي غرب مشاهده مي شود.(14)
انتقال سلطنت از شعبه خاندان اوگتاي به خاندان تولوي تحت نفوذ و تأثير شديد مسيحيت صورت گرفت و از سوي آن پشتيباني شد و سرانجام به تصفيه كامل طرفداران اغول غايمش در دربار و قتل وحشيانه اين خاتون انجاميد(15) و جنين بود كه اين واقعه را مي توان سياست آغاز استعماري غرب در شرق تلقي كرد.در عهد سرقوقتيني و پسرش منگو بود كه «... رفت و آمدها بين ممالك عيسوي اروپا و آسيا و دربار مغول زياد شد و علت اين مسأله اين بود كه عيسويان در اين ايام در شام و مصر با مسلمين به جنگهاي صليبي مشغول بودند و از سلطان صلاح الدين ايوبي و برادر زادگان او ضربت هاي بسيار خورده ، براي آنكه با مغول كه به نظر ايشان دشمن اسلام به شمار ميآمدند روابط حسنه حاصل كنند و ايشان را با اتحاد با خود بخوانند چند بار سفرا به دربار خان تاتار فرستادند ...»(16)
با اقتدار بيشتر منگوقاآن بر «... رفت و آمد هيات هاي مذهبي ، سياسي و كاروانهاي بازرگاني افزوده شد . پيروان جديد در شهرها و روستاها با ايجاد صومعهها و كليساها در نقاط گوناگون و هر چه با شكوهتر شدن تشريفات مراسم دين مسيح و علني گرديدن آن نشان دهنده اين رونق و نفوذ است . مادر قاآن جديد ، سرقوقتيني بيگي كه در سياست دوران خود ايفاگر نقش اساسي بوده است ـ همچنين يكي از همسران سوگل و چند تن ديگر از همسران خان ، يكي از پسران و چند تن از دختران وي ، يكي از برادرانش ، بلقاي وزير بزرگ و با نفوذ و همچنين مربي فرزند ارشد قاآن ، همگي مسيحي بودند . عده زيادي از روحانيون نسطوري پيوسته در دربار حضور داشتند و در همه كارها شركت ميكردند.»(17) البته اين به آن معنا نيست كه با اقتدار روزافزون مسيحيان ، نسبت به پيروان ساير اديان سخت گيري شود بلكه اساساً نكته مهم و قابل توجه در اين است كه منگوقاآن با درايت و هوشمندي هر چه تمام تر پيروان همه اديان را در سراسر قلمرو امپراتوري خويش به يك چشم مي نگريست تا حدي كه نه تنها مسيحيان معتقد به اين بودند كه خاقان در كودكي غسل تعميد يافته ، پس مسيحي است ، بوداييان نيز او را بودايي و حتي مسلمانان نيز او را مسلمان مي دانستند.(18)
نكته قابل توجه اينجاست كه نه تنها در مركز امپراتوري صحرانوردان ، مسيحيان به شدت در حال گسترش بود بلكه غرب از اصلاح مسيحيت در سراسر الوسهاي مغول استفاده ميكرد چنانكه «... از طرف پاپ بنواي دوازدهم هيات هاي مذهبي به ماوراء النهر فرستاده شدند و پاپ راهبي را به استقفي شهر آلماليغ پايتخت اولوس جغتاي برگزيد. در اين شهر كليساي بزرگ و با شكوهي بنا گرديد و به سرعت به گردآوري پيروان جديد پرداخته شد»(19)
گزارش هاي روبروكي نيز مبني بر گسترش مسيحيت در الوس جوجي نيز قابل توجه فراوان است . او گزارش مي دهد كه «... محدوده باتو و سرتاق از مراكز مهم تجمع نسطوريان از ملل گوناگون اروپايي بوده است و روحانيون مسيحي پيوسته در مركز حكومت به خصوص دربار سرتاق حضور داشته اند ...»(20) و در ادامه اين روند پس از مرگ سرتاق كار «... به جايي رسيد كه انجيل و سرودهاي مذهبي مسيحي به تركي ترجمه و لغت نامه قبچاقي تدوين گرديد ...»(21)
سفارت ژان پلان كارپن
در شوراي مذهبي كه در سال 1245 م / 643ق در شهر ليون از بلاد فرانسه تشكيل شد مقرر گرديد كه هياتي را براي تبليغ مغول و دعوت انها به آيين مسيحيت به مغولستان فرستاده شود . اين مامورين علاوه بر اين وظيفه داشتند مغول را به ترك ظلم و جور نسبت به عيسويان دعوت كنند . رياست اين هيات با پلان كارپن بود كه در قوريلتاي انتخاب گيوك حضور يافت.(22)
انجام مأموريت كارپن با دشواريهاي زيادي همراه بود ، بر خلاف اكثر كساني كه از دربار مغول تقاضاهايي داشتند ، آنها با خود هدايايي نبرده بودند و به خاطر اين عدم رعايت آداب و رسوم با تحقير اخراج شدند و تا ماه توامبر به حضور گيوك بار نيافتند . سرانجام وقتي كه به خدمت خان بزرگ رسيدند ، مترجمان نامه هاي پاپ را خواندند، «خان بزرگ» از اينكه پاپ اصرار كرده بود كه او تعميد مسيحي را بپذيرد و از قتل عامهاي مغول در لهستان و مجارستان انتقاد كرده بود رنجيد و برآشفت و پاسخي كوتاه و سازش ناپذير ديكته كرد: «من اين سخنان شما را نمي فهمم ، خداي جاودانگي (تنگري) آن ملتها را كشته و نابود ساخته چون آنان نه از چنگيز پيروي كردند و نه از خاقان كه هر دو فرستاده شده بودند تا مردمان را با فرمان خدا آشنا كنند . تو كه پاپ بزرگ هستي با همه آن اميران و شاهزادگان شخصاً بياييد و به ما خدمت كنيد . آن وقت من شما را از دستورهاي ياسا آگاه خواهم ساخت . اگر فرمان خدا را رعايت نكنيد و فرمان مرا ناديده بگيريد ، شما را دشمن خويش خواهم دانست و همين طور هم به شما خواهم فهماند اگر كاري جز آنچه گفتم بكنيد خدا مي داند كه من چه انديشهاي دارم».(23) همان طور كه ملاحظه مي گردد پاسخ صريح و كوتاه خان خانان به سه مسأله اساسي سفيران پاپ مي پردازد : در ابتدا علت كشتار ملل مسيحي را بيان مي كند ، سپس به درخواست پذيرش تعميد پاسخ ميدهد و در آخر با تذكري تهديد آميز ، اقتدار خويش را به رخ آنها ميكشد .
با دريافت پاسخ ، كارپن و هيات همراه راه بازگشت را در پيش گرفتند در هنگام بازگشت قسمتي از سفر خود را همراه سفيران سلطان مصر بودند و در مرز ايران از آنان جدا شدند و در آن استپ باز سوز برف و سرماي كسل كنندهاي را تحمل كردند و در بهار سال 1374 دوباره به اردوي باتو رسيدند و پس از ورود به كييف مورد استقبال قرار گرفتند و به قول خودشان «گويي ما از سرزمين مردگان برگشته بوديم» و با عبور از نواحي آشناتر لهستان و آلمان وارد ليون شدند ، در حالي كه غيبت آنها دو سال و نيم به درازا كشيده بود . هر چند هدف رسمي كارپن يعني گرايش و پذيرش پادشاهان مغول به دين عيسوي و انعقاد پيمان صلح با آنان تحقق نيافت « اما ماموريت ديگر پلان كارپن يعني اكتشافات جغرافيايي و پژوهشهاي اجتماعي و آگاهي از نيروي جنگي مغولان به بهترين طرزي ، البته براي آن زمان انجام شد . وي نخستين فرد اروپايي بود كه توانست تا مركز مغولستان پيش رفته و از وضع جغرافيايي و اجتماعي آنجا آگاه شود.(24)
سفرنامه كارپن در عين سادگي و كوتاهي نشان دهنده بيشنش و شجاعت پاپ و فرستادگانش مي باشد و جالب اينجاست كه سفير مورد بحث نه تنها به توصيف وضعيف موجود مغولان پرداخته است بلكه «... اقدامات متقابلي را كه متناسب ميپنداشت به هم ميهمان خويش توصيه ميكرد بي اينكه خطر دومين حمله مغول به اروپا را كوچك جلوه دهد ، زيركانه يادآور ميشد كه شكاف و تفرقه ميان گيوك و باتو به خوبي امكان دارد كه از آن بلا جلوگيري كند ...»(25)
سفارت گيوم دو روبروكي
8 سال پس از سفر كارپن به فرمان لويي نهم سفارتي ديگر به رياست يك نفر روحاني به نام دو ربوركي در سال 1253 م/650ق به دربار خان مغول فرستاده شد . اين هيات از قسطنطنيه به طرف شبه جزيره كريمه حركت كرد و از انجا به پايتخت خان مغول ، شهر قراقروم رسيد و به خدمت منگوقا آن باز يافت .(26)
لويي دستور داده بود كه روبروكي به سران مغول به آشكار بگويد كه ماموريت وي رسمي نيست و به او نه تنها يك نامه داده شد با عنوان سرتاق پسر باتو با درخواست اجازه اي براي روبروكي كه پيام انجيل را برساند و به مسيحيان پراكنده در قلمرو او كمك روحاني بدهد . از طرفي لويي به ارزش يك ماموريت اكتشافي آگاه بود و پيش از حركت روبروكي از عكا به سوي قسطنطنيه از او خواست كه گزارش از آنچه در ميان تاتاران خواهد ديد فراهم كند . همراهان روبروكي عبارت بودند از كشيش بارتولومه كرمونا و مترجمي از صليبيان سوريه به نام امودئو و يك دبير فرانسوي به نام گوسه كه حامل پيشكشهايي از طرف لويي براي خان مغول بود.(27)
روبروكي از خان درخواست كرد كه چون براي گسترش دين مسيح آمده به او اجازه دهند كه به تبليغ بپردازد يا دست كم بگذارد تا بهار سال آينده در آنجا بماند . منگو به او اجازه داد دو ماه در آنجا بماند و اين دو ماه به شش ماه كشيد در طي اين دوران كشيش از امپراتور درخواست مسيحي شدن كرد و منگوقاآن همانند سلف خويش ضمن رد درخواست روبروك فرماني صادر كرد و گفت « اين فرمان خداي جاويدان است كه شمار را از آن آگاه مي كنم هنگامي كه آن را شنيديد و باور كرديد اگر ميخواهيد از ما ».فرامانبرداري كنيد فرستادگان خود را به سوي ما روان سازيد ، بدين گونه ما بي گمان خواهيم دانست كه با ما در حال صلح و سازش هستيد يا سر جنگ داريد ، هنگامي كه به قدرت خداي لايزال سراسر جهان از بامداد تا شامگاه يكپارچه در آسايش و خوشي به سر برد ، روشن خواهد شد كه ما چه مي خواهيم بكنيم اگر با ما موافق نيستيد و مي گوييد كشور ما بسيار دور و كوههاي ما بلند و درياهاي ما پهناور است ، و به اين اطمينان لشكري براي جنگ با ما بسيج ميكنيد ما نيز ميدانيم كه چه مي توانيم كرد آن [خداي ما] كه دشواري ها را آسان و دوري ها را نزديك مي سازد مي داند كه چه خواهد شد (28)
نكته قابل توجه در اين است كه با وجود اينكه بسياري از كشيشيان مسيحي در اطراف دربار خان بودند و حتي كليسايي نيز در اردو وجود داشت و گاهي اوقات خان با همسران مسيحي اش در مراسم كليسا ظاهر ميشد بي توجه به درخواست كشيش اعزامي ، همچنان پاسخ تهديدآميز خويش را مبنا بر اطاعت بي چون و چراي اروپا را مي دهد . به هر حال سفر نامه روبروك نيز داراي ارزش فراواني است . در اين سفرنامه اطلاعات قابل توجهي درباره همسران نسطوري خان ارائه شده و از كشيشان مسيحي و اسراي فرانسوي كه با عنوان صنعتكار براي مغولان كار ميكردند سخن ميگويد . در يك مقايسه كلي بين سفرنامه روبروك و كارپن مي توان گفت كه «سفرنامه روبروكي كاملاً بر اساس مشاهدات او نوشته شده و توصيف مناظر در آن به صورت جالبي آورده شده است در صورتي كه سفرنامه كارپن فقط اطلاعات كمي از وضع راه و مناظر مختلف به دست مي دهد هر چند كه روبروكي و كارپن درباره ايران مختصر نوشته اند ولي آنان يگانه كساني هستند كه از ايران در نيمه اول سده سيزدهم ميلادي (سده هفتم هجري قمري) گزارش داده اند.(29)
سفر روبروك از باب روابط ميان قدرتهاي مطرح اين زمان (مغولان ـ مسيحيت و اسلام) ارزش خاص خودش را دارد چرا كه اين سفر در هنگامي صورت گرفت كه بيش از يك دهه از تهاجم مغول به اروپا گذشته بود و خاطرات تلخ آن مصيبت ، كم رنگ تر شده بود و اروپاييان مي تواينستند با اعتماد نفس بيشتر به روابط با اين قدرتهاي مطرح انديشه كنند و چنين است كه در پايان گزارشهاي روبروك فرصت ها و احتمالات يك جنگ صليبي جديد براي پس گرفتن بيت المقدس با خوش بيني برآورده شده بود.(30)
بيم و اميد غرب از پيشروي مغولان در ايران و غرب ايران
اروپا در حالي كه بيمناك از تهاجم مغولان به سرزمين هاي خويش بود به اين قوم نوظهور مهاجم قدرتمند با بيم و اميد مي نگريست و از طرفي اميدوار بود كه از اين ماتشين جنگي براي تضعيف جهان اسلام استفاده برد تا در مرحله بعد بتواند در ادامه جنگهاي صليبي كار جهان اسلام را يكسره كند و همچنين در اين راستا از قدرت مغولان براي برانداختن اسماعيليان استفاده كند و از طرف ديگر بيمناك بود كه فتوحات مغول در غرب ايران ادامه يابد و پاي اين قوم ويرانگر به آسياي صغير باز شود زيرا با اين اتفاق هم موجوديت روم شرقي كه پايگاه عمده مسيحيت در شرق بود به خطر مي افتاد و هم شبه جزيره بالكان در تير رسد آنان قرار مي گرفت.(31)
در ادامه همين سياست دوگانه (تشويق به تضعيف جهان اسلام و ممانعت از پيشروي در آسياي صغير) بود كه به دستور پاپ اينوسان چهارم هياتي به سرپرستي اسيلين كه كشيشي از اهالي لمباردي بود به دربار مغولهاي ايران اعزام شد اين گروه كه مركب از چهار نفر كشيش بودند پس از مسافرت در آسياي صغير در سال 1247 م / 645 ق از طرف تقليس به اردوگاه بايجو فرمانرواي ايران در ارمنستان رسيدند و وقتي از سجود در مقابل فرمانروا خودداري كردند ، بابجو به خشم آمد و هنگامي كه با بياحتياطي اظهار داشتند پاپ بالاترين جلال و مقام را در جهـان داراسـت خشم او بيشتر شد و پرسـيد : « آيا مي دانيد كه خان بزرگ فرزند خداي آسمان است؟ » و مي خواست آنان را زنده پوست بكند ولي زنش شفاعت كرد و او را از اين كار بازداشت . هيأت اعزامي پس از معطلي زياد با پاسخ هايي برگردانده شدند كه به زبان مغولي بود و نخست به فارسي و بعد لاتيني ترجمه شد . اين جوابها هم شباهت نزديكي به جوابهاي گيوك به پاپ دارد. « به فرمان خان مقدس ، بايجو اين پاسخ را به شما مي فرستد . اي پاپ ، بدان كه فرستادگان شما آمدند و نامههاي شما را آوردند . در اينجا با لحن زنندهاي سخن گفتند . نمي دانم اين به دستور شما بوده يا نه . شكايت ميكنيد از اينكه بسياري از مردم را كشتهايم ولي فرمان خدا و فرمان كسي كه فرمانرواي روي زمين است در نظر بگيريد هر كس كه از ما اطاعت كند صاحب زمين خود باقي ميماند ولي هر كس كه در برابر ما بايسند نابود شده است . اي پاپ ما براي شما اين دستور را مي فرستيم تا بدانيد كه اگر ميخواهيد سرزمين خود را نگه داريد بايد شخصاً پيش ما بيابيد و از اينجا پيش كسي برويد كه فرمانرواي سراسر روي زمين است . اگر اين كار را نكنيد ما نمي دانيم چه روي خواهد داد ، تنها خدا مي داند ».(32)
با همه اين وجود مسيحيان بيكار نشستند و حتي در حد مقدورات خود نيز در برابر مغولان ايستادگي كردند مثلاً در سال 629 ق زماني كه خبر رسيد باتو فرزند جوجي ميخواهد به قسطنطنيه جمله كند و از سوي ديگر سپاهيان مغول به قلب اروپا پيش رانده بودند، پادشاهان اروپايي اتحاديهاي تشكيل دادند و در حدود بلغارستان ، مغولها را شكست دادند و به عقب راندند . پس از اين شكست مغولان ديگر مجال نيافتند كه به اروپا حمله كنند . آنان در شرق دور كارهاي مهمتري پيش روي داشتند . بدين ترتيب خطر فتح قسطنطنيه نيز مرتفع گرديد . با دفع خطر فتح قسطنطنيه اروپاييان وحشت زده كه زماني مغولان را عفريتاني به صورت آدميان ميدانستند كه تابع هيچ قاعده و قانون انساني نيستند و از شير و خرس خوانخوارترند ، اميدوار شدند كه از قدرت آنها براي گرفتن انتقال از مسلمين و برقرار آيين مسيح در ممالك شرقي سود جويند.(33)
بدين ترتيب اروپاييان دوباره و چند باره هيات هايي را به اين منظور به نزد خان مغول فرستادند از جمله آنها سفارت هتوم پادشاه كليكيا بود كه از راه در بند قفقاز به خدمت باتو آمد و از آنجا به قراقروم رفت و به حضور منگوقاآن رسيد و در مدت 50 روز كه در آنجا بود دائماً خان مغول را به تجديد عهدي كه گيوك خان با او براي حمله مشترك بر مسلمين بسته بود ، يادآوري ميكرد . آخرالامر هم از منگو مراسلات و سفارشنامههايي گرفت مشعر بر مساعدت با عيسويان و فرستادن قشوني براي جنگ با مسلمين ، ماموريت هولاگو و انقراض خلافت بني عباس تا حدي در راستاي همين تعهد قابل بررسي است.(34)
ادامه اين روابط از دوره هولاگو به بعد از حوصله اين مقاله خارج است .
براي اطلاع از منابع با نگارنده تماس حاصل فرماييد.

